







اگه يه روزي رفتي
و
ديگه برنگشتي
بهت قول نميدم
که منتظرت بمونم
امّا ازتو مي خوام
وقتي آمدي
يه شاخه گل
روي قبرم بزاري






|
|
|
یالان دونیا
|
|
|
|||||||||
|
وه! چه شبهای سحر سوخته من
خسته
در بستر بی خوابی خویش
در پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یاد گاری به نشان داشته ام کوفته ام
کس نپرسید زکوبنده و لیک
با صدای تو که می پیجد در خاطر من :
کیست کوبنده ی در ؟؟
هیچ در باز نشد
تا خطوط گم و رویایی رخسار تو را
بازیابم من یکبار دگر ........
آه ! تنها همه جا ، از تک تاریک ، فراموشی کور
سوی من داد آواز
پاسخی کوته و سرد
مٌرد دلبند تو مرد !
![]() راست است این سخنان : من
چنان آینه وار
درنظر گاه تو استادم پاک
که چو رفتی ز برم
چیزی از ماحصل عشق تو بر جای نماند
در خیال و نظرم
غیر اندوهی در دل ، غیر نامی به زبان
جز خطوط گم و ناپیدایی
در رسوب غم روزان و شبان ....
لیک ازین فاجعه ی ناباور
با غریوی که
زدیدار به ناهنگامت
ریخت در خلوت و خاموشی دهلیز فراموشی من
در دل آینه
باز
سایه میگیرد رنگ
در اتاق تاریک
شبحی می کشد از پنجره سر
در اجاق خاموش
شعله ای می جهد از خاکستر
من در این بستر بی خوابی راز
نقش رویایی رخسار تو را می جویم باز
با همه چشم تو را میجویم
با همه شوق تو را می خواهم
زیر لب باز تو را می خوانم
دائم آهسته به نام
ای مسیحا
اینک
مرده یی در دل تابوت تکان می خورد آرام آرام
.... اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !
که از عشق تو مرده ام
اشک حسرت نمی خوام...
چون دنيا يه روز تموم ميشه
يكي يه شب ميخوابه وخواب خدا رو ميبينه
خواب ميبينه كه خدا هميشه همراه اونه تو جاده هاي زندگي خدا مي رفته پابه پاش كنار رد پاي اون پاي خدا تو جاده هاش يه روز به فكرش ميرسه پشت سرش نگاه كنه جاي پاي خودش را از مال خدا جدا كنه به زندگي ديروزش يه نگاه خوب ميكنه ولي با ديدن يه چجيز خيلي تعجب ميكنه جاده هاي سختي رو كه دوباره از نو ميبينه ميفهمه كه فقط تو اون روزا جاي پاي اونه با يك زبون گله مند وآه وشكوه شديد ميخاد خدا بدونهكه جاي پاي اونو نديد رو ميكنه سوي خدا كلي شكايت ميكنه كم شدن جاپاها رو بازم حكايت ميكنه ولي خدا ندا ميده كه اين نه رسم ديدنه اوني كه تو ديده بودي فقط جاي پاي منه فكر ميكني تو سختيها تو تنهايي راه اومدي نه بلكه پيش مشكلات تو خيلي كوتاه اومدي اون روزاي سخت ستم من توي آغوش خودم از روي پلهاي بلا تنها عبورت ميدادم دست تو ،تو دستاي من ،پاهاي تو رها بودن هر دو پاهات تو مشكلات از رو زمين جدا بودن حالا ببين كه حتي باز تو جاده هاي مشكلات تو روي دستاي منو منم هميشه پابه پات | ||||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() اگه يه روزي رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نميدم
که منتظرت بمونم امّا ازتو مي خوام وقتي آمدي يه شاخه گل روي قبرم بزاري
|
تنها ترين






عشق
دیگر نمانده هیچ
انتظار

بدان که من قاصد صاعقه ام
و قطره بارانی هستم درشت از آسمان ابری چشمانت
و بدان صاعقه ای که من قاصد آنم تبلور عشقی زنده بگور شده از تکه های قلب شکسته ام است.
![]() |
بگو گفتم یا نگفتم
عاشق عاشق تر
نبود در
تار و پودش
ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و
مهتابه
، تموم خونه ديدار اين
خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،
داره از درو ديوارش
غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس
غصه خوردم ، بيا بر گرد تا
ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده
پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه
خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك
كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه
خوابيده توي
دنياي خاموشي ، ديگه
ساعت
رو
طاقچه شده كارش فراموشي
، شده كارش فراموشي ، ديگه
بارون
نمي
باره اگر چه ابر
سياه ،
تو كه نيستي توي
اين خونه ، ديگه
آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها
، ديگه
از
رنگ
و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم
گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق
گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري،
عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي
سپاري
گفتم كه تو مي
دوني،سرخاك
تو مي ميرم ،
ولي
تا لحظه
مردن
نمي
گيرم
دل از
تو
وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه
توي قطره هاي بارون ميشكنه بغض صدام ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام
پشت اين پنجره ميشينم و آواز ميخونم منتظر واسه رسيدنت تو بارون ميمونم
زير بارون انتظار رنگ ديگه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي بارون ميباره
بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري تموم غصه ها رو از دل من برميداري
اما اين فقط يه خوابه خواب پشت پنجره وقت بيداري بازم غم ميشينه تو هنجره
بعضي وقتا كه مياي.....